دیروز رفتم مطب دکتر م برای ویزیت بوتاکس
چند سال قبل تو بخش زیبایی که کار می کردم با دکتر م آشنا شدم فوق العاده فروتن و متواضع و دوست داشتنی ... از اون دکترها که براشون شخصیتت مهمه و نه جایگاه اجتماعی ...
وقتی منو دید گفت چقدر کم انرژی شدی اینجوری نبودی و من ناچارا قسمتهایی از سرگذشت چند ماه اخیرم را براش تعریف کردم اوه رفته بودم برای بوتاکس بعد مدتها دلم میخواست حداقل ظاهرم را کمی درست کنم اما به گریه ختم شد ...
با خودم فکر می کنم یعنی من واقعا افسرده ام ؟ که هر چقدر سعی می کنم فراموش کنم یادش متلاطمم می کنه یا اینا فرایند سوگه ... سوگ از دست دادن کاری که دوستش داشتم ...
دکتر گفت به نظر من برگرد بیمارستان ... شاید اینجایی که هستی و خیلی ها دوست دارن که باشند اما اینجا برای شما مناسب نیست چون یکهو از اون همه فعالیت و کانتکت به یک جای نسبتا دور افتاده منتقل شدی ... و قول داد هر کاری بتونه برام می کنه ...
فعلا سعی می کنم خوب باشم ... کارم را خوب انجام بدم و ذهنم را آزاد کنم تا خدا چه بخواهد
داروخانه مدل را کامل لیست کردم و داروها را به زودی برای امحا می فرستم و به جای اون اتاق تروما راه اندازی می کنم زودتر باید کارها تموم شه چون به زودی دانشجوها میان و کلاسها شروع میشه
کلی کارگاه پیشنهادی هم دارم که باید با اساتید هماهنگ کنم
لیست مانکن های اسقاطی را هم فرستادم تا زودتر بیان جمع کنند ببرند و کلاسهاتی بیشتری در اختیار کارگاهها باشه ان شااالله سرو سامونش میدم و مدیرم واقعا پیگیره و کمکم می کنه هر روز برای سایت قسمتهایی را آماده می کنیم
راستی جواب ارشد اومد و من مردود شدم تو رشته هایی که زده بودم رتبه های تک رقمی قبول شده بودند و من امسال با انرژی بیشتر شروع می کنم ... هدفم را در دفترم یادداشت کردم
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی