خرید بک لینک

هیچ وقت از زمین خوردن کسی خوشحال نشدم ... حالا هم خوشحال نیستم حس مبهمی دارم از وقتی که وجود خدا را در قلبم احساس کردم کارها آسان شد علارغم اینکه بعضی بنده های خدا این رو برام نمی خواستند

مترونی که سال گذشته بلافاصله بعد از اومدنش یعنی قبل از گرفتن ابلاغ مترونیش حتی من را جابجا کرد و به خواهش های من توجه نکرد و باعث شد راه سختی را برم و از شغل مورد علاقه م دور بشم حتی یک سال هم مترون نموند و سر ده ماه برداشته شد ...

مترون (مدیر خدمات پرستاری بیمارستان)

اون روزها که کار من دست او بود چندین بار بهش گفتم که شما که از نزدیک با مشکلات پرستاران آشنا هستید شما چرا باید این کار را بکنید اما او نه تنها من که با خیلی از همکاران این کار را کرد فکر می کرد دارد قوانین را اجرا می کند به من می گفت من پارتی بازی نمی کنم در حالی که من از او پارتی بازی نخواسته بودم در حالی که خیلی ها با پارتی به خیلی جاها رسیده بودن من فقط حق خودم را می خواستم استفاده از تخصصم همین !

اتفاقا این مترون از توانمندترین پرستاران بود و حقش بود که مترون باشد اما مترون بودن فقط مهارت عملی پرستاری نمی خواهد قسمت مهمی از آن ارتباط است ... من از او دل چرکین بودم ... بودم چون از خیلی وقت پیش دیگر ناراحت نیستم و به فراموشی سپردم ... اما به کارما معتقدم ... وقتی یک پرستار با انگیزه به افسردگی می رسد و تو صدای گریه هایش را نمی شنوی ... و تو آسیبی که به دو کودکش وارد می شود را نمی بینی ...

او اولین مترونی استن که در این سالهای کارم کمتر از یک سال کار کرد به همه حداقل دو سال فرصت می دادند تا ببیند چه می کنند ...

االبته در هر کار خدا برای تمام بندگانش خیر هست و مطمئنا برای این شخص هم خیری است که ما ظاهرش را درک نمی کنیم ...

به امید خدای بزرگ

برچسب: نویسنده: آریا زارعی تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 2:25

صفحه بندی