خرید بک لینک

سلام نام خداست ...

از امروز ماجراهای مرکز مهارت را با عنوان ماجراهای پرستاری در مرکز مهارت می نویسم

ماجراهای پرستاری در مرکز مهارت (1)

امروز کارگاه آموزشی CPR آموزش مداوم برای پزشکان مراکز بهداشتی انجام شد هماهنگی عالی و پذیرایی از اون عالی تر ...

بهکار سماور را روشن کرد و چون روی میز چوبی بود بوی سوختگی بلند شد قبل از ایتکه آتیش بگیره میز را بیرون بردیم و سماور را زمین گذاشتیم بوی دود بلند شده بود آبدارخونه هم جلوی کلاس دقیقا

افتضاحی شده بود که دیدنی . این همه برو بیا برای یک پذیرایی ساده که مرکز آموزش مداوم حتی یک آب میوه نفرستاده بود مرکز ما هم چون کارگاههای کوتاه هستند اصلا پذیرایی نداریم با این حال بهشون چای دادیم ...

تو این هیر و ویر مدیر مرکز یهو سر رسید و گفت ااا میزو سوزندین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و من این مدلی مونده بودم

اولین بار بود این سماوره روشن میشد

خلاصه که از خیرش گذشتیم و اومدیم کتری کوچیک منو رو گاز گذاشتیم حالا شعله اجاق گاز فندکش گیر کرده بود تق تق صدا از تو آبدارخونه می پیچید تو کلاس روبرو ... اونجا هم داشتن اینتوبه می کردن و شوک می دادن ...

مثل بچه ای که هی نق نق می کنه یه نیشگون می گیری و میگی بعدا به حسابت می رسم ، دو تا ضربه کوچیک نق نق فندک را انداخت ...

خلاصه امروز پنج شنبه بود و ما اضافه بر هفته کار کردیم ...

سایت مرکز هم راه اندازی شده هر روز تند تند اخبار مرکز رو میذارم و خیلی هم فعال شده ... کجا را دیدید که یک پرستار واردش بشه و سر و سامون نگیره ... اینجا هم خیلی بهتر از قبل شده البته ما دو تا پرستاریم مدیر هم دکتری پرستاری داره ...

داروهایی که با مکافات برای امحا لیست کردم و بیشتر از ده روز براش وقت گذاشتم رو هنوز نیومدن ببرن و امروز استاد کارگاه آقای دکتر س داروخانه مدل را دید و گفت که مناسب می دونه که داروها رو به اونها بدیم و قرار شد شنبه برای بردن داروها هماهنگ کنند ...

تا درودی دیگر ... بدرود

برچسب: نویسنده: آریا زارعی تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 2:25

صفحه بندی