هر پرستاری وقتی فارغ التحصیل میشه و بعد طرح میخواد استخدام شه و من هم از قضیه مستثنی نبودمیادم هست چه شور و شوقی برای استخدام وجود داشت هنوز هم وجود داره هر کس آزمون استخدامی قبول میشه بهش تبریک میگن و خوشحاله
من هم چندین سال پیش خوشحال بودم و تند تند شرایط استخدام راامضا کردموالان که دلم میخواد در شهر دیگه ای زندگی کنمو الان که دلم میخواد شرایط کاریم تغییر کنهو الان که کمبود پرستار هست و من یک پرستار خسته ام که از شرایط کاریم راضی نیستمیا باید بسوزم و بسازم یا نهایتش اینه که استعفا بدم و به فر
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی
بیشترین دلیل برای ادامه پرستاری انگیزه استانگیزه یک پرستار وقتی که کشته شد
دیگه نه پول نه دعای خیر مریض ها نه حس خوبی که از کمک به دیگران به دست میاورد براش مهم نیستدر حال حاضر من ... بی انگیزه ترینم برای ادامه پرستاریتلاش می کنم برای ادامه دادنچون ذاتا آدمی نیستم که جا بزنماما مبارزه خسته ام می کنه به شدتو همین انگیزه هامو کشتهشاید اگر نباشم خیلی ها جای من باشند شاید هیچ کس ککش هم نگزد که نباشم تا پرستاری کنم شاید و شاید و شاید ..جمله ای که این روزها زیاد با خودم تکرار می کنم :ان شاءالله درست
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی
من امروز کارشناس مرکز مهارتهای بالینی امراه سختی را چند ماه گذشته پشت سر گذاشتم روزها و شبهای پر استرس و پر سوز و گداز ...
سخت بود موقعیتی که با تجربه و به بهای زندگی به دست آوردی را از دست بدهی و بخواهی دوباره از صفر شروع کنیو از آن بدتر اینکه بشنوی همینه دیگه...هم خدا می داند و هم بیماران به خصوص بیماران دیالیز که چقدر کار با بیمار را دوست داشتم و دارم اصلا انگار رسالتم در این دنیا کمک کردن به بیماران بود و یا شاید هنوز هم هست ...با این حال به خاطر سختی شرایط کار پرستاری و مشکلات ناشی از رواب
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی
کار جدید را حدود یک ماهی هست که تحویل گرفتمو کل این یک ماه مشغول سر سامان دادن اینجا هستم
مرکزی پر از مولازهای اسقاطی ، تجهیزات زیاد و تاریخ گذشته و دارهای فاسد شده که مربوط به عهد تیر کمون مگسی هستند ...اینجا دقیقا شبیه یک انباری قدیمی پر از آت و آشغاله ...بعضی از داروها و تجهیزات انقدر قدیمی هستند که من تو تمام سالهای کارم اونا را اصلا ندیده بودمو حالا من دارم همه را لیست می کنم حتی این داروهای آشغالی را لیست می کنم تا بیان ببرند امحا کنند داروهای قاطی پاتی را از بیمارستانها تو کیسه های مشکی
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی
دیروز رفتم مطب دکتر م برای ویزیت بوتاکس چند سال قبل تو بخش زیبایی که کار می کردم با دکتر م آشنا شدم فوق العاده فروتن و متواضع و دوست داشتنی ... از اون دکترها که براشون شخصیتت مهمه و نه جایگاه اجتماعی ...
وقتی منو دید گفت چقدر کم انرژی شدی اینجوری نبودی و من ناچارا قسمتهایی از سرگذشت چند ماه اخیرم را براش تعریف کردم اوه رفته بودم برای بوتاکس بعد مدتها دلم میخواست حداقل ظاهرم را کمی درست کنم اما به گریه ختم شد ... با خودم فکر می کنم یعنی من واقعا افسرده ام ؟ که هر چقدر سعی می کنم فراموش کنم یادش
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی
سلام نام خداست ...از امروز ماجراهای مرکز مهارت را با عنوان ماجراهای پرستاری در مرکز مهارت می نویسم
امروز کارگاه آموزشی CPR آموزش مداوم برای پزشکان مراکز بهداشتی انجام شد هماهنگی عالی و پذیرایی از اون عالی تر ...بهکار سماور را روشن کرد و چون روی میز چوبی بود بوی سوختگی بلند شد قبل از ایتکه آتیش بگیره میز را بیرون بردیم و سماور را زمین گذاشتیم بوی دود بلند شده بود آبدارخونه هم جلوی کلاس دقیقاافتضاحی شده بود که دیدنی . این همه برو بیا برای یک پذیرایی ساده که مرکز آموزش مداوم حتی یک آب میوه نفرستاد
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی
سلاماین بار طولانی شد غیبتم چون مشغول سر و سامون دادن به مرکز برای اعتبار بخشی پزشکی بودیم و من و مدیر انقدر خسته شدیم که وقتی چهارشنبه تموم شد بدو بدو رفتیم و قرار شد شنبه هم سر کار نیاییم ... اما من به خاطر کلاسها شنبه هم اومدم و کلاسها را کاور کردم ...
و خدا را شکر نتیجه اعتبار بخشی مرکز ما خیلی خوب بود ارزیابی که اومده بود راضی به نظر می رسید و ما هم خوب گزارش دادیم البته واقعا نقص هایی وجود داره که بهتر میشه و ما تمام تلاشمون رو می کنیم ...تو این مدت تمامی مانکن ها را کیف درآوردیم و باهاشو
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی
سلام نام خداست...برخلاف تصورم که فکر می کردم اینجا وقت برای نوشتن هست خیلی هم موقعیت نوشتن پیش نیاد چرا که هر روز یه برنامه جدید پیش میاد بعضی روزها پنج شش تا کلاس هست و باید تجهیزات لازم هر پروسیجر را آماده کنم و مشکل هم اینجاستن به خاطر آزمون صلاحیت بالینی چیدمان کلاس ها را مجبورم دائما عوض کنم
به قول بهکارا همش باید مانکن ببرم بالا و بیارم پایین ... بالا چون آزمون صلاحیت بالینی در سالن طبقه اول برگزار میشه و ما در طبقه همکف هستیم همین الانم که دارم می نویسم روزهای پسا آزمون را می گذرانم ...
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی
هیچ وقت از زمین خوردن کسی خوشحال نشدم ... حالا هم خوشحال نیستم حس مبهمی دارم از وقتی که وجود خدا را در قلبم احساس کردم کارها آسان شد علارغم اینکه بعضی بنده های خدا این رو برام نمی خواستندمترونی که سال گذشته بلافاصله بعد از اومدنش یعنی قبل از گرفتن ابلاغ مترونیش حتی من را جابجا کرد و به خواهش های من توجه نکرد و باعث شد راه سختی را برم و از شغل مورد علاقه م دور بشم حتی یک سال هم مترون نموند و سر ده ماه برداشته شد ...
اون روزها که کار من دست او بود چندین بار بهش گفتم که شما که از نزدیک با مشکلات پ
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی
سلام نام خداستامروز که می نویسم به روزهای پایانی سال نزدیک می شویم و من در مرکز مهارت بالینی مشغول آماده کردن گزارش سالانه هستم وقفه تقریبا چند ماهه ای در نوشتنم افتاد چرا که واقعا نوشتن هم دل و دماغ می خواهد ... اما اتفاقات خیلی مهمی در این چند ماه افتاده که اوضاع و شرایط را تغییر داد ...
مترون بیمارستان عوض شد آن هم یک شبه و دستوری او فقط ده ماه مترون بود ... ناراحت شدم تا حدودی چرا که او کسی بود که سالها منتظر این پست با برکت بود ! اما نمی دانم شاید تند روی ها در برخورد با پرسنل پرستاری و شا
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی
برچسب:
نویسنده: آریا زارعی